کارمندانی که به سازمان خود اعتماد دارند، تعامل بیشتر، خلاقیت بالاتر و بهرهوری افزونتری از خود نشان میدهند. در مقابل، افرادی که فاقد این اعتماد هستند، استرس بیشتر، فرسودگی شغلی و تمایل بالاتر به ترک کار را تجربه میکنند. بنابراین، ایجاد اعتماد برای هر رهبری که به دنبال تشکیل تیمی پربازده است، یک ضرورت محسوب میشود.

اغلب گفتگوها درباره اعتماد در محیط کار، بر رابطه بین مدیران و کارمندان متمرکز است. اگرچه این موضوع مهم است، اما تنها نیمی از معادله را پوشش میدهد. بخش دیگر ـ و شاید مهمتر ـ ایجاد اعتماد بین اعضای تیم است. چرا که بیشتر کارمندان در قالب تیمها کار میکنند و بخش عمدهای از روزشان را غالبا بدون حضور مدیر، به تعامل با همکاران میگذرانند.
تیمهای با بهرهوری بالا چگونه این اعتماد را بین خود ایجاد میکنند؟
برای یافتن پاسخ، از ۱۰۰۰ کارمند اداری در ایالات متحده نظرسنجی به عمل آمده است تا رفتارهایی که تیمهای پربازده را متمایز میکند، شناسایی شوند. برای تشخیص اعضای تیمهای بهرهور، از شرکتکنندگان خواسته شد تا اثربخشی تیم خود را ارزیابی کنند و عملکردشان را با سایر تیمهای صنعت مقایسه نمایند. افرادی که به تیم خود نمره ۱۰ از ۱۰ دادند، به عنوان اعضای تیمهای با بهرهوری بالا شناخته شدند. در خلال این بررسی، پنج رفتار کلیدی مرتبط با اعتماد بین اعضا شناسایی شد که این تیمها را از بقیه متمایز میکند.
1- تیمهای موفق، همکاری را به شانس واگذار نمیکنند.
بسیاری از تیمها پروژهها را با تقسیم وظایف و شروع کار پیش میبرند. اما تیمهای موفق سه برابر بیشتر احتمال دارد که ابتدا درباره چگونگی همکاری گفتگو کنند. این کار باعث کاهش سوءتفاهمها و تسهیل همکاری در آینده میشود.
چگونه چنین گفتگویی داشته باشیم؟
مایکل بانگای استنیر در کتاب جدید خود، «چگونه با (تقریباً) هرکسی کار کنیم» پیشنهاد میکند که اعضای تیم قبل از شروع پروژه، با هم گفتگو کنند و هر فرد سه موضوع را مشخص کند:
۱. وظایفی که در آن مهارت دارد.
۲. ترجیحات ارتباطی خود.
۳. تجربیات موفق و ناموفق همکاری در گذشته.
این کار باعث میشود که وظایف به صورت بهینهتر بین اعضا تقسیم شود، همچنین شناخت ترجیحات ارتباطی باعث کاهش تنش بین اعضا میشود و در آخر نیز بیان موفقیتها و شکستهای قبلی به تیم کمک میکند تا الگوهای مضر (مثل عدم واگذاری مسئولیت یا فقدان بازخورد) را تکرار نکنند و روشهای اثربخش را تقویت کنند.
2- اعضای تیمهای موفق یکدیگر را در جریان کار قرار میدهند.
اعضای این تیمها به جای احتکار اطلاعات، فعالانه آنها را با همکاران خود به اشتراک میگذارند. شفافیت نه تنها اعتماد را افزایش میدهد، بلکه خلاقیت، عملکرد و سودآوری را نیز بهبود میبخشد. در مقابل، پنهانسازی دانش اغلب نشانهای از نبود امنیت روانی یا کشمکشهای قدرت است.
3- اعضای تیمهای موفق، به یکدیگر اعتبار میبخشند.
اعضای این تیمها به جای انحصار ستایشها، از همکارانی که در موفقیتها نقش داشتهاند، قدردانی میکنند. این کار نه تنها احساس قدردانی را افزایش میدهد، بلکه باعث میشود که دیگران نیز این قدردانی را معامله به مثل کنند. همچنین مطالعات نشان میدهند افرادی که اعتبار را تقسیم میکنند، بدون اینکه تواناییشان زیر سؤال رود، دوستداشتنیتر به نظر میرسند،.

4- تیمهای پربازده، اختلافنظرها را عامل بهبود میدانند.
مانند زوجهای خوشبخت، این تیمها نیز اختلافنظرهایی در دل خود دارند، اما نحوه مدیریت آنها متفاوت است. آنها از توهین و کنایه پرهیز میکنند، بر نیازهای خود تمرکز میکنند و با استفاده از جملات «من محور»، دفاعی بودن طرف مقابل را کاهش میدهند. اعضای تیمهای پربازده معتقدند که اختلافنظرها نه تنها روابط را از بین نمیبرد، بلکه به تصمیمگیری بهتر منجر میشوند.
5– تیمهای موفق، فعالانه تنشها را حل میکنند.
این تیمها اختلافنظرها را به عنوان فرصت میبینند و برای رفع تنشها پیشقدم میشوند. آنها تمایل بیشتری به شنیدن بازخوردهای منفی و پیشگیری از سوءتفاهمها دارند. اعضای این تیمها باور دارند که حتی بهترین روابط کاری نیز فراز و نشیب دارند و با کمی تلاش میتوان آنها را ترمیم کرد. این ذهنیت رشدمحور باعث میشود در مواجهه با مشکلات رابطهای، اقدامات لازم را انجام دهند.
نتیجهگیری
اعتماد، هسته اصلی تیمهای موفق است. این اعتماد نه از بالا به پایین، بلکه از طریق تعاملات روزمره بین اعضای تیم ساخته میشود. رفتارهایی مانند گفتگو درباره همکاری، اشتراک اطلاعات، اعتباربخشی، مدیریت سازنده اختلافنظرها و حل فعالانه تنشها، پایههای این اعتماد را تشکیل میدهند.
ساختن اعتماد در محیط کار تنها بر عهده مدیریت نیست، بلکه مسئولیتی مشترک است که همه اعضای تیم در آن نقش دارند.
بدون دیدگاه